سلام.......

سلام....
فقط سلام
و البته یک غزل پس از ۶ سال نسراییدن
...
تقدیم به خود دیگرم....
.
.
دوباره آمدن تو سه شنبه صبح
ـ سلام
ـ سلام حال تو خوب است ؟
ـ شکر پابرجام
چقدر تلخ و غریب و به اضطراب گذشت
هزار سال به چشمم گذشت این ایام
ولی به لطف خدا آمدی دوباره و دل
به احترام نگاهت دوباره کرد قیام
خدا مرا و تو را از برای هم می خواست
خدا برای من و تو گذاشت سنگ تمام
در آن زمان که مرا از گل آفرید خدای
برای خلق تو اینگونه کرد او اقدام:
تو را ز سمت چپ سینه ام برون آورد
تو را نه قلب مرا ای - الهه ی الهام -
از آن جهت که تو را توی سینه کم دارم
همیشه آمدنت می کند مرا آرام
بیا به خانه ی آتش گرفته ات بنشین
بیا که رنگ حقیقت دهی به رویاهیم
بیا تو شعر مرا عاشقانه تر بنویس
بیا که خسته ام از این شمارش ایام
گذشت جمعه و شنبه گذشت یکشنبه
دوشنبه رفت به تلخی سه شنبه صبح
ـ سلام
